کلمه - آرش موحد: مهندس
موسوی در انتخابات سال 84 با شرط هایی که برای حضور خود گذارد، در لفافه،
پیامی برای مخاطبین خود فرستاده بود، اما دیروز او در قالب پیامی که از
مسلک حزبی شهید بهشتی ارائه داد، در واقع قاعده مندی ها و روش حاکم بر
رفتار خود را برای حضور در انتخابات مطرح کرد.
اگر شرط های سال
84 با حاکمیت بود، اما شرط سال 87 او، گویی با خود و دوستان خود اوست. پیش
از این شنیده بودم که مهندس با راهبری و هدایت ستاد انتخاباتی خویش در
قالب مناسبات ستادهای انتخاباتی کلاسیک و معمول مخالف است، او احتمالا
تنها ستادی را می پذیرد که نه تنها انگیزه های مردمی، بلکه سازوکارهایی
مردمی نیز برآن حاکم باشد.
سخنرانی دیروز او به یارانش در سراسر
کشور این پیام را می دهد که اگر در فرصت باقی مانده برای حضور او در عرصه
سیاسی انتخابات تلاش می کنند، باید بدانند که پیش شرط آن احیای گفتمانی
است که روابط و واسطه های کنونی میان دولت - ملت در آن با تحولی جدی مواجه
می شود.
او از همتایی شأن یک کارگر وشأن یک شخصیت سیاسی به عنوان
فرهنگ حزبی شهید بهشتی سخن می گوید و بر تقدم حاکمیت یافتن این گفتمان بر
کسب قدرت تأکید می کند.از منظر او دستیابی به قدرت، به تنهایی سودی ندارد،
او از یک دست یابی مشروط به قدرت سخن می گوید، شرط مورد نظر مهندس موسوی
بازگشت به فرهنگی است که در آن شخصیت کم نظیر و چند بعدی شهید بهشتی به
عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی با شخصیت یک کارگر در ساختار تشکیلاتی حزب
از شأن مشابهی برخوردارند و انگیزه خدمت، تنها انگیزه حضور سیاسی تلقی می
شود.
در گفتمان شهید بهشتی به عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی از
سویی فاصله میان دولت و ملت به حداقل ممکن می رسد و از سوی دیگر سرمایه
اجتماعی به حداکثر!
در این گفتمان همچنان که از سوی ملت به دولت اقبال دیده می شود، از سوی دولت نیز شوق خدمت!
بسیاری
فراموش کرده اند مهندس موسوی قبل از آن که در قامت یک سیاست مدار ظاهر شود
در قامت یک قرآن پژوه در سال های پیش از انقلاب ظاهر شد و کتاب هایی در
این زمینه منتشر کرد.
او با نگاهی قرآنی حزب را به عنوان نمادی از
حضور تمامی اجزای یک کشور تلقی می کند و احزاب دولت ساخته ای را که تنها
تحت تأثیر قدرت شکل می گیرند در تعارض با منطق و درک قرآنی شهید بهشتی از
جایگاه سازمان و تشکیلات می داند.
اگر او معتقد است هر حزبی باید
وامدار تمامی ملت و نه گروه و باند و طبقه ای خاص باشد، طبیعی است که در
قامت یک کاندیدای ریاست جمهوری نیز خود را وامدار تمامی ملت و نه احزاب
دولت ساخته خواهد دید. گفتمان او درک وسیعی از ملت را پوشش می دهد که از
باند ها و گروه های خودساخته عبور می کند.
اما با صرف نظر از
استثنائاتی می توان گفت به همان اندازه که احزاب، گروه ها و شخصیت های
مختلف امروز تظاهر به برخورداری از این فرهنگ می کنند، فاقد آن نیز هستند.
میرحسین موسوی در واقع از فرهنگی سخن می گوید که تقریباً می توان آن را
فرهنگ از دست رفته نامید. به همین دلیل است که رفتار و سخن او هرگز در
قالب های کلاسیک متعارف در جامعه سیاسی امروز ما قابل تعریف نیست. در واقع
فهم او نیازمند نوعی ساختار شکنی در قواعد غیر مردمی است که در دو دهه
گذشته بر مناسبات سیاسی حاکم شده است. این درست همان هدفی است که دست یابی
به آن یکی از مهمترین فلسفه های وقوع انقلاب اسلامی تلقی می شد.
او
البته مرزبندی های این نگاه را با مردم گرایی پوپولیستی مشخص می کند و با
تأکید بر روش مندی، شفافیت، پاسخ گویی، مردم گرایی پوپولیستی و نگاه صدقه
ای و رانتی به ملت را نقد می کند.
چنان که او خود نیز در شرایط
بحرانی جنگ هرگز از شفافیت، نظام مند و روش مند کردن سازو کار تصمیم سازی
دولت و مناسبات دولت - ملت دریغ نکرد.
او به آرامی در حال احیای
گفتمانی پرنفوذ در طبقه مستضعف کشور است، شكستن ديوارهاي سخت مشاركت براي
ورود مستضعفان به ساختار متصلب قدرت را جستجو می کند و خشوع قدرت در برابر
جمهور مردم و ساختار های دموکراتیک نظام را شرط بنیادین خدمت می داند. او
در تلاش برای بازگشت اخلاقگرايي و صداقت روزهای نخست انقلاب به ساختار
قدرت است.
اگر چه برخی بر این باورند که حاکمیت یافتن گفتمان
مورد نظر او در روزهای باقی مانده تا انتخابات ممکن نیست؛ اما این باور به
مراتب غلظتی کمتر از تلقی حاکم بر سال های وقوع انقلاب دارد؛ چنان که تا
آخرین ماه های مانده به پیروزی انقلاب اسلامی، گمانه زنی ها، افق تحول
گفتمانی لازم برای دست یابی به پیروزی را کمتر از چند ده سال پیش بینی نمی
کردند.
تحولات گفتمانی گاه تا حدود زیادی متأثراز ظرفیت های
معنوی رهبران آن هاست. واقعیت این است که میرحسین موسوی با تمام وجود، خود
از مختصات فرهنگی گفتمانی که از آن سخن می گوید برخوردار است و او البته
در این زمینه در ایران شخصیتی منحصربه فرد است.
ویژگی منحصر به
فرد او در این زمینه درست همان استدلال بزرگی است که بسیاری از دوستان وی
درباره ضرورت حضورش در انتخابات از آن سخن می گویند. اگر او از تقدم احیای
گفتمان سخن می گوید، دوستان او نیز ورود او را به انتخابات، بزرگترین
نیروی محرک برای احیای این گفتمان می دانند.
البته باید توجه کرد
که اگر در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی هنوز بسیار از دستاودرهای گفتمانی
آن ظهور پیدا نکرده بود، اما جامعه امروز حاصل تلاش های گفتمانی شخصیت های
بزرگی همچون شهید بهشتی را در دست دارد؛ اگر چه همواره قاعده بر آن بوده
است که ظرفیت های بزرگ تفکر اندیشمندانی چون شهید بهشتی در سایه عظمت و
هیمنه ظاهری شخصیت سیاسی آن ها گمنام و مستتر باقی بماند.
راز ظرفیت پرنفوذ گفتمان مهندس موسوی هنوز برای نخبگان سیاسی و تحلیل گران عرصه انتخابات در ایران مستتر و پوشیده است، درست به همین دلیل است که رفتار های او برای بسیاری از نخبگان همچون یک معما تلقی می شود؛ حال آنکه به اندازه ای که رفتار های او برای فضای نخبگان سیاسی، مبهم جلوه می کند، مردم آن را آشنا احساس می کنند.
او از قاعده مندی هایی در انتخابات سخن می گوید که از منظر نخبگان سیاسی ریسک بالایی در آن ها نهفته است، اما از منظر مردم قاعده متعارف و فرهنگ حاکم بر روزهای انقلاب است. بی تردید در این قاعده پتانسیل های کشف نشده ای وجود دارد که می تواند تحولات گسترده ای را به دنبال داشته باشد؛ ایجاد یک خیزش و شور مردمی، تنها یکی از پیامد گفتمان او و رفتار او خواهد بود؛ شوری که قطعاً بسیاری از نخبگان سیاسی توانایی تصور آن را ندارند. اما نتایجی بزرگ برای ایران دربردارد. این دستاورد حضور کاندیدایی است که مقید است رئیس جمهوری برای تمامی ملت باشد.

Leave a comment